عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
262
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
الوليد بنشست اندر سال صد و بيست و شش . و چون كار يزيد راست شد ، عهد خراسان بنزديك نصر بن سيار فرستاد و نامه نوشت بسوى نصر كه : « تا حارث ابن سريج [ 1 ] را زينهار دهى » و حارث بمرو باز آمد و يزيد بمرد ، و ابراهيم بن الوليد بنشست اول ذى الحجه سنه ست و عشرين و مائة . و كار او راست نشد ، كه مروان [ 2 ] ابن محمد بيامد ، او را خلع كرد و خود بنشست اندر صفر سنه سبع و عشرين و مائة . و ابراهيم را مخلوع كرد ، و مروان را مروان الحمار خواندندى ، كه به زبان تازى هر صد سالى را كه از دولتى بگذرد ، آن سال را حمار خوانند ، و دولت بنو اميه به صد سال نزديك رسيده بود . و مروان حمار عهد خراسان ، سوى نصر بن سيار فرستاد ، و يمانيان و ربيعه از نصر اعراض كردند ، و سوى جديع [ 3 ] بن على الكرمانى شدند ، و جديع از جملهء شيعه بود ، و حارث بن سريج [ 4 ] با ايشان مطابقت كرد ، و ( 129 ) با نصر بن سيار حرب كردند و جهم بن صفوان [ 5 ] مهتر جهميان [ 6 ] با حارث بود كشته شد ، و پسرش على بجاى او بيستاد ، و از شيبان حرورى نصرت خواست
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : شريح ؟ [ ( 2 - ) ] هر دو : مرون ؟ [ ( 3 - ) ] هر دو : خديع ؟ هو جديع ( بضمهء جيم و فتحهء دوم ) بن على ازدى كرمانى كه در كرمان به دنيا آمد و بنابر آن كرمانى ناميده شد ، وى از امراء دلاور و جنگى خراسان بود ، و چون نصر بن سيار ازو ترسيد ، او را محبوس داشت ، ولى از زندان گريخت و سه هزار لشكر فراهم آورد ، و از گرگان آمد و مرو را بگرفت ، و با ابو مسلم در جنگهاى نصر مدد كرد ، ولى در رحبه از طرف لشكريان نصر در سنه 129 ه . كشته شد . ( الاعلام 2 ر 104 ) . [ ( 4 - ) ] هر دو : شريح ؟ [ ( 5 - ) ] اين كلمه در اصل روشن نيست . [ ( 6 - ) ] جهم بن صفوان سمرقندى رئيس فرقهء جهميه كه در حركت حارث بن سريج با او همراه و قاضى لشكر بود ، و بضلالت و بدعت شهرت داشت و چون نصر بن سيار او را بگرفت در سنه 128 ه . بكشتش ( الاعلام 2 ر 138 ) .